أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

63

مناقب العارفين ( فارسى )

( 2 / 7 ) همچنان از حضرت خذاوندگار منقولست كه فرموذ : حضرت سيّد در حجرهء مدرسهء ما مىبوذ و در شبى هشتاذ بار بارى تعالى به سيد تجلّى مىكرد ؛ و در هر بارى سيّذ نعره‌ها مىزذ و مناجاتها مىكرد « 4 » ؛ همچنان روزى از مدرسه بيرون آمذه بشور تمام دوان دوان مىرفت و طرف فرجيش را مىگشايند ؛ و من در پى سيّد مىرفتم كه تا كجا « 6 » مىروذ ؛ ناگاه هشيار سرى برابر سيّد رسيذه گفت كه ها درويش كنار فرجيت را راست كن ؛ فرموذ كه مرا غم آن نيست ، تو دهان خوذ را راست كن ؛ در حال دهان آن شخص طنّاز « 8 » لقوه شذ ؛ فزياذكنان سر در قدم سيّد نهاذ ؛ همان‌دم باز برقرار آمذ ( 2 / 8 ) گويند اوقات ياران را چون ترشى آرزو كردى مىفرموذ « 10 » كه ترشى شلجم سوذمندست و بهترين محللاتست و شلجم را « 11 » خام خوردن ديذه را روشن كنذ ؛ چه « 12 » حضرت سيّد در علوم طبّى و حكمت الهى ممتاز بوذ و هرچه گفتى در حال « 13 » از عالم غيب پيذا شذى ( 2 / 9 ) روزى خدمت صاحب اصفهانى به زيارت سيّد آمذه بوذ ؛ خادم اعلام كرد كه وزير به زيارت پير آمذه است ؛ بيرون آمذ و بر در حجره بر خاك بنشست ؛ صاحب و امرا « 16 » بر سر خاك بنشستند ؛ چندانى معرفت و اسرار فروريخت كه صاحب بىهوش شذ و بر سر وقت سيّد هنگامهء عظيم جمع آمذ ؛ چون معارف تمام شذ ، فرموذ كه . . . . . . . . . .

--> ( 2 / 7 - 9 ) Z 20 آ B 19 ب K 50 15 , I , H ; 46 , I , T ( 4 ) مىكرد ZB : كرد K - - ( 6 ) كجا ZB : كجاها K - - ( 8 ) طناز ZK : طنان B - - ( 10 ) مىفرموذ ZB : فرموذ K - - ( 11 ) شلجم را ZK : شلغم را B - - ( 12 ) چه ZK : - B - - ( 13 ) در حال ZK : - B - - ( 16 ) و امرا ZK : امرا B